الان ,خدایا ,پناه ببرم؟ ,الان دارم ,حتما دلیلینامزد کردن رفت. محرم شدن رفت.

دستام یخ کرده. بدنم داره میلرزه. کیه که بفهمه حالمو...

خدایا... لابد حکمتی داشتی واسه این اتفاقا...

نمیدونم چی بگم. دیشب تا صبح نخوابیدم. قلبم تو دهنمه.

تنها امیدم اینه که اخباری که رسیده بهم اشتباه باشه... یا حداقل این اونی نباشه که فکر میکنم...

اما به هر حال، یکی بود که زرنگ تر از من بود... به هر حال خدا عادله...

اون فرد یا افرادی که باعث شدن من کم رو باشم، باید یه روز جواب پس بدن پیش خدا.

خدایا... این آرزومو که برآورده نکردی. حتما دلیلی داشته. باهامم که حرف نمیزنی نمیگی چرا. اینم حتما دلیلی داره. ولی خدایا، تو که شاهدی الان دارم با چه حالی اینارو مینویسم... یکی بهترش باید بهم بدی...

کاش میتونستم برم یه جایی فقط گریه کنم. هیچ رفیق و آشنایی هم دور و برم نباشه. کاش میتونستم مشهد باشم...

امام رضا. شما هم دارید میبینید؟

الان کیا منو میبینن؟ چهارده معصوم؟ کلا دارید منو میبینید؟ به کدومتون توصل پیدا کنم حالمو خوب کنید؟ به کجا پناه ببرم؟ به کی پناه ببرم؟

خدایا... بگو چکار کنم الان... دارم میمیرم...

منبع اصلی مطلب : خودم. منِ واقعی
برچسب ها : الان ,خدایا ,پناه ببرم؟ ,الان دارم ,حتما دلیلی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : نامزدی، صیغه محرمیت